یکشنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۹

این ۱۰ مهارت را به کودک بیاموزید




آموختن روش‌های محافظت از خود، شاید مهم‌ترین کاری باشد که والدین برای فرزندان‌شان انجام می‌دهند؛ حتی مهم‌تر از فراهم کردن خورد و خوراک و پوشاک مناسب....

البته همین‌ مهم‌ترین وظیفه، سخت‌ترین هم هست؛ چون اگر قرار باشد همه خطرات پیرامون کودک را به او توضیح بدهید، این کار آثار روانی نامطلوبی به جا می‌گذارد. در واقع کودک دیگر به هیچ چیز و هیچ کس اعتماد نخواهد داشت و یک احساس اضطراب و ترس همیشگی، با او همراه خواهد بود اما اگر از گفتن این خطرات صرف‌نظر کنید، باز هم این کارتان عواقب خاص خودش را خواهد داشت. به گفته کارشناسان، در چنین مواردی باید خیلی حساب شده و منطقی با بچه‌ها صحبت کرد. بهترین راه این است که خطراتی را که در کمین بچه‌هاست با زبانی قابل فهم برای آنها توضیح داد و بلافاصله روش‌های پیشگیری از این خطرات را هم به آنها آموزش داد. هیچ‌گاه نباید برای هوشیار کردن کودکان قصه‌های ترسناک برای آنها تعریف کرد چون این داستان‌ها بچه‌ها را در وحشت و اضطراب رها می‌کند و هیچ راه‌حلی به آنها یاد نمی‌دهد. در این خصوص می‌توان به ۱۰ مهارت مهمی که پدران و مادران وظیفه دارند به فرزند خود آموزش بدهند، اشاره کرد.

جمعه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۹

زمزمه رفتن...

روزهای گرم تابستون داره میاد و تا ساعت 6-7 غروب نمیشه از خونه خارج شد.این آخرین روزهایی هست که مهمون رومانی هستیم.جمشید مشغول نوشتن تزدکتری هست و ارائه 4 سال تلاشش.و کم کم باید کول و بار رو ببندیم و برای زندگی تازه تو ایران آماده بشیم. اول از همه به صفای دور هم بودن فکر میکنم و اینکه اگه یه روز مریض بشم دیگه اینقدر تنها نیستم گر چه جمشید همیشه مونس خوبی برام بوده تو تمام لحظات ولی به هر حال اونم گرفتار بیرون از خونست.اینکه اگه یه روز غروب دلم گرفت دست غزل رو بگیرم و سری به مادر شوهرم بزنم.یهو باشیم بزنیم فرحزاد گل بگیم و گل بشنویم. غزل عزیزانی رو خواهد داشت که بهش محبت کنن و انرژی بگیره...شاید هم امکانی فراهم شد و من مشغول کار شدم...
 ولی وقتی یاد ترافیک تهران میفتم...یاد آسمون غبار آلودش ...یاد عبور و مرور سخت و بی نظمش ...یاد مردم بی حوصله اش ...یاد ایستادن تو ایستگاههای اتوبوس که هیچ برنامه منظمی برای حضور ندارند... یاد مترو که خیلی تهاجمی همدیگر رو حول میدند ...و اینکه بر خلاف اینجا که صندلی خالی متعلق به بچه هاست تا اسیب نبینند باید آماده باشم که بهم بگن" خانوم بچتو بلند کن من بشینم "...یه کم دلم میگیره.
 دیروز سعیده خواهر ته تقاریم عکسهای خودشو نامزدشو برام ایمیل کرد وکمی با هم چت کردیم...هر روز داره زیباتر میشه و با همسرش مانند دو فرشته اند. حدود 2 ماهی میشه که عقد شدند و عروسی سمیه خواهر پنج سال کوچکتر از خودم شهریور هست به لطف خدا همسر بسیار خوبی داره که در حال اتمام دوره تخصص پزشکیه.خونواده من ساکن مشهد هستند و من باید تهران زندگی کنم به هر حال همیشه این دوری بوده برای من ولی چاره اش یک ارادست ...لااقل تو یه کشور خواهیم بود ایران.
یه روزی میشه دوباره خونوادم از مشهد بخوان بیان تهران و من تا صبح خوابم نبره...و جونمو قربونشون کنم. چقدر خوبه خواهر داشتن با هم کپ میزنیم و میخندی و مسخره بازی میکنیم یه داداش یک دونه هم دارم که ارشد اولاده و تکیه گاه برامون . گر چه تکیه هممون  بیشتربه پدرمه که خدا قدرتشو ازش نگیره.از هیچ کاری برامون دریغ نداره کافیه لب تر کنیم.
ناهید خواهره از خودم 2 سال بزرگتره دو تا پسر ناز و مامانی داره و الحمد لله زندگیش خوبه...وای دوباره میشه دست پسرهاشو بگیره و بیا خونه من غزل صفا کنه با پسر خاله هاش.
این قصه سر دراز دارد....

جمعه، خرداد ۱۴، ۱۳۸۹

چطور به همسرم بگویم باردارم؟

سيكل‌ ماهانه شما عقب‌افتاده و براي مطلع شدن از اين موضوع كه باردار هستيد يا خير آزمايش خون داده‌ايد؟!


اجازه بدهيد حدس بزنم: اگر شما به آزمايشگاه برويد و ببينيد كه جواب آزمايش مثبت است فوق‌العاده خوشحال مي‌شويد، ضربان قلب‌تان تند مي‌شود، لبخند به لب‌تان مي‌نشيند و دوست داريد اين خبر را به هر كسي كه مي‌شناسيد زودتر اطلاع دهيد.

سه‌شنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۸۸

سخنان زیبای جبران خلیل جبران



جبران خلیل جبران شاعر ، نقاش، نویسنده و متفکر لبنانی که در عمر کوتاه 48 ساله ( 1883 تا 1931 ) خویش راز های بسیاری را با آینده گان در میان گذاشت باز گویم و بدین شکل یادش را گرامی دارم.

پنجشنبه، اسفند ۰۶، ۱۳۸۸

24 نشانه خانواده خوشبخت




طبيعي ترين شكل خانواده، اين است كه هيچ عاملي جز مرگ نتواند پيوند زناشويي را بگسلد و ميان زن و شوهر جدايي بيفكند. كوشش مصلحان جامعه - مخصوصاً پيامبران خدا - اين بوده است كه نظام خانواده، يك نظام مستحكم و پايدار باشد و هيچ عاملي نتواند اين كانون سعادت را متلاشي گرداند. به هر حال خانواده‎ي خوشبخت نشانه‎هايي دارد كه ما دراينجا به چند نمونه ي آن اشاره مي‎كنيم. اميد است كه خانواده ي شما نيز برخوردار از اين نشانه ها باشد.

جمعه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۸

این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت

هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست

در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان

لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست

در دامن بحر خزر و ساحل گیلان موجی است

که در ساحل دریای عدن نیست

در پیکر گلهای دلاویز شمیران

عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست

آواره ام و خسته و سرگشته و حیران

هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست

آوارگی وخانه به دوشی چه بلایی ست

دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست

من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ

در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست

هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران

بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست

پاریس قشنگ است ولی نیست چوتهران

لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست

هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ

چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست

این کوه بلند است ولی نیست دماوند

این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست

این شهرعظیم است ولی شهرغریب است

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست

شادروان "دکتر خسرو فرشیدورد "

لینک دکلمه بسیار زیبای این شعر...کلیک کنید.

پنجشنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۸

چگونه تفکر صحیح داشته باشیم؟


  
آدمى نباید در مشکلات نقطه ضعف از خود نشان بدهد

۱ - مثلا وقتی آخر شب فرد به علت کسلی و خستگى ، مسواک زدن راترک کند و بگوید یک شب اشکال ندارد ، روحیه فرد این استعداد را پیدا می کند که شب هاى اینده نیز از زیر مسواک زدن شانه خالی کند.

۲ - در هنگام شنیدن افکار مخالف با عقایدتان، اندکى تبسم کنید ، این کار باعث اعتماد به نفس ،تعالى شخصیت و مضاعف شدن روحیه در شما مى گردد .

به خودتان عشق بورزید

به خودتان عشق بورزید
خود را تشویق و ستایش کنید
از خود به خوبی یاد کنید
اعتماد به نفس، خودپرستی نیست
خود را سرزنش نکنید
خوشحالی یعنی احساس خوب درمورد خود داشتن
با جسم خود خوب رفتار کنید
احساس گناه: بزرگترین مانع
سلامت باشید
فداکاری بیش از حد= عدم توجه به خود
دگرگون شوید
بیماری =نیاز به جلب توجه دیگران...

یکشنبه، بهمن ۲۵، ۱۳۸۸

گفتگو با خدا



این مطلب اولین بار در سال 2001 توسط زنی به نام ریتا در وب سایت یک کلیسا قرار گرفت، این مطلب کوتاه به اندازه ای تاثیر گذار و ساده بود که طی مدت 4 روز بیش از پانصد هزار نفر به سایت کلیسا ی توسکالوسای ایالت آلاباما سر زدند. این مطلب کوتاه به زبان های مختلف ترجمه شد و در سراسر دنیا انتشار پیدا کرد .

چهارشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۸

قانون ذهن

مشغول مرتب کردن فایلهای کامپیوتر بودم که چشمم به این عنوان خورد...یادمه خواهرم همیشه از قانون ذهن و جذب برام میگفت و هنوز بهش معتقده...گویا آقای همسر هم براش جالب بوده که بایگانی کرده..من هم به جا دونستم تا یه مروری روی این قانون داشته باشیم.







یکشنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۸۸

11 درس جالب برای زندگی

درس اول :


یک خانم هنگام چسباندن تمبر برای پست کردن یک نامه بطور رایج از زبانش استفاده کرد که گویا زبان اون خانم با لبه ی تمبر یک زخم خیلی کوچک پیدا می کند. چند روز بعد اون خانم متوجه تورمی در زبان خود می شود و به دکتر مراجعه می کند، پس از معاینه دکتر خاطر نشان می کند که هیچ مشکلی وجود ندارد و هیچ چیز غیر عادی مشاهده نکرده است. اما چند روز بعد تورم زبان

جمعه، بهمن ۱۶، ۱۳۸۸

حکایت

ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي، حماقت او را دست مي‌انداختند. دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي‌شان طلا بود و يكي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سكه به او نشان مي‌دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد...

چهارشنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۸۸

دوشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۸

سنگ قبر مفاخر

  • متن سنگ قبر پروین اعتصامی

آنکه خاک سیه اش بالین است


اختر چرخ ادب پروین است


گرچه تلخی از ایام ندید


هر چه خواهی سخنش شیرین است

جمعه، بهمن ۰۹، ۱۳۸۸


"هر وقت توی زندگی به یه در بزرگ رسیدی که روش یه قفل

بزرگ بود، نترس و ناامید نشو، چون اگه قرار بود باز نشه

جاش یه دیوار میذاشتن."

بیا با من مدارا کن


بیا با من مدارا کن که من مجنونم و مستم



اگر از عاشقی پرسی ، بدان دلتنگ آن هستم


بیا با من مدارا کن که من غمگین و دل خسته م


اگر از درد من پرسی بدان لب را فرو بستم


مجنونم ومستم به پای تو نشستم


آخر ز بدی هات ، بیچاره ، شکستم


بیا از غم شکایت کن که من همدرد تو هستم


اگر از همدلی پرسی بدان نازک دلی خسته م


بیا از درد حکایت کن که من محتاج آن هستم


اگر از زخم دل پُرسی بدان مرهم برآن بستم


مجنونم ومستم به پای تو نشستم


آخر ز بدیهات ، بیچاره ، شکستم


برو راه وفا آموز که من بار سفر بستم


اگر از مقصدم پرسی بدان راهِ رها جُستم


برو عشق از خدا آموز که من دل را بر او بستم


اگر از عاقبت پُرسی بدان از دام تو جَستم


مجنونم و دستم به دامان تو بستم


هشیار شدم آخر، از دام تو جستم

برای دانلود این آهنگ اینجا رو کلیک کنید.






اگر زندگی قهوه باشد....

گروهی از فارغ التحصیلان پس از گذشت چند سال و تشکیل زندگی و رسیدن به موقعیتهای خوب کاری و اجتماعی طبق قرار قبلی به دیدن یکی از اساتید مجرب دانشگاه خود رفتند. بحث جمعی آن ها خیلی زود به گله و شکایت از استرسهای ناشی از کار و زندگی کشیده شد.


استاد برای پذیرایی از میهمانان به آشپزخانه رفت و با یک قوری قهوه و تعدادی از انواع قهوه خوری های سرامیکی، پلاستیکی و کریستال که برخی ساده و برخی گران قیمت بودند بازگشت. سینی را روی میز گذاشت و از میهمانان خواست تا از خود پذیرایی کنند.
پس از آنکه همه برای خود قهوه ریختند استاد گفت: اگر دقت کرده باشید حتما متوجه شدهاید که همگی قهوه خوریهای گرانقیمت و زیبا را برداشتهاید و آنها که ساده و ارزان قیمت بوده اند در سینی باقی ماندهاند. البته این امر برای شما طبیعی و بدیهی است.
سرچشمه همه مشکلات و استرسهای شما هم همین است. شما فقط بهترینها را برای خود میخواهید. قصد اصلی همه شما نوشیدن قهوه بود اما آگاهانه قهوه خوریهای بهتر را انتخاب کردید و البته در این حین به آن چه دیگران برمیداشتند نیز توجه داشتید. به این ترتیب اگر زندگی قهوه باشد، شغل، پول، موقعیت اجتماعی و … همان قهوه خوریهای متعدد هستند. آنها فقط ابزاری برای حفظ و نگهداری زندگیاند، اما کیفیت زندگی در آنها فرق نخواهد داشت .گاهی، آن قدر حواس ما متوجه قهوهخوری هاست که اصلا طعم و مزه قهوه موجود در آن را نمیفهمیم. پس دوستان من، حواستان به فنجانها پرت نشود … به جای آن از نوشیدن قهوه خود لذت ببرید





روزی که امیرکبیر گریست












سال 1264 قمرى، نخستين برنامه‌ى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مى‌شود

هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باخته‌اند، امير بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند يا از شهر بيرون مى‌رفتند
روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هايتان آبله‌کوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مى‌شود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست داده‌اى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي.. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد...

در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاى‌هاى مى‌گريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچه‌ى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست

امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشک‌هايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش.
تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم.


ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيده‌اند

امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ايرانى‌ها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مى‌گريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند







               روحش شاد یادش گرامی

















آیا تا به حال اسم  Dalai Lamaبه گوشتون خورده؟

دالایی لاما( تبتی) لقبی است که به رهبر دینی بوداییان تبت داده می‌شود. دالایی لاما بر رهبران هر چهار مکتب بودایی برتری دارد. در خلال سدهٔ ۱۷ تا سال ۱۹۵۹، دالایی لاما رئیس حکومت تبت بود و از اقامت‌گاه خود در قصر پوتالا که در شهر لهاسا قرار داشت، بر بخش بزرگی از این سرزمین فرمان‌روایی می‌کرد. برای دالایی لاما اغلب پیش از این لقب، عنوان «حضرت مقدس» به‌کار می‌رود.



پیروان دالایی لاما بر این باورند که بیدارگر (بوداسف) مهرورزی که اولوکیتشوارا نام دارد مانند همه زندگان باززایی دارد و دالایی لاما همان بیدارگر مهرورزی در جسمی جدید است.


واژهٔ دالایی در زبان مغولی به معنی «اقیانوس» است و لاما (بلا ما) معادل تبتی واژهٔ «پیر» در معنی مرشد است.


 چند سخن از دالایی لاما



مطالبی است که دالایی لاما در سال ۲۰۰۸ سخن به میان آورده‌اند


۱- به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردن‌ها و ریسکهای بزرگ محتاجند.


۲ـ وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.

۳ـ این سه میم را از همواره دنبال کن:
۳ـ۱ـ محبت و احترام به خود را

۳ـ۲ـ محبت به همگان را

۳ـ۳ـ و مسئولیت پذیری در برابر کارهایی که کرده ای

۴ـ به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می‌جویی گاه یک شانس بزرگ است.

۵ـ اگر می‌خواهی قواعد بازی را عوض کنی اول قواعد را بیاموز

۶ـ به خاطر یک مشاجرهٔ کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده.

۷ـ وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده‌ای، گامهایی را پیاپی برای رفت آن خطا بردار.

۸ـ بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.

۹ـ چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزشهای خود را به سادگی در برابر آنها واننه.

۱۰ـ به خاطر داشته باش گاه سکوت بهترین پاسخ است.

۱۱ـ شرافتمندانه بزی؛ که هر گاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی.

۱۲ـ زیرساخت زندگی شما، وجود جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده‌است.

۱۳ـ در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا می‌کنی و از او گلایه داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایه‌های قدیم نگیر.



۱۴ـ دانش خود را با دیگران در میان گذار... این تنها راه جاودانگی است.

۱۵ـ با دنیا و زندگی زمینی بر سر مهر باش.

۱۶ـ سالی یک بار جایی برو که تا کنون هرگز نرفته‌ای.

۱۷ـ بدان که بهترین ارتباط آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد.

۱۸ـ وقتی می‌خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه را از دست داده‌ای که چنین را به دست آورده‌ای.

۱۹ـ در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن.


لینک زیر گزارشی ازDalai Lama میباشد.

http://www.youtube.com/watch?v=8Zpf1DdArek




چهارشنبه، بهمن ۰۷، ۱۳۸۸

‌تصویر عشق‌

ای‌ كه‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌ عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌


عشق‌ یعنی‌ مهر بی‌اما، اگر عشق‌ یعنی‌ رفتن‌ با پای‌ سر


عشق‌ یعنی‌ دل‌ تپیدن‌ بهر دوست‌ عشق‌ یعنی‌ جان‌ من‌ قربان‌ اوست‌


عشق‌ یعنی‌ مستی‌ از چشمان‌ او بی‌لب‌ و بی‌جرعه، بی‌می، بی‌سبو


عشق‌ یعنی‌ عاشق‌ بی‌زحمتی‌ عشق‌ یعنی‌ بوسه‌ بی‌شهوتی‌


عشق‌ یار مهربان‌ زندگی‌ بادبان‌ و نردبان‌ زندگی‌


عشق‌ یعنی‌ دشت‌ گلكاری‌ شده‌ در كویری‌ چشمه‌ای‌ جاری‌ شده‌


یك‌ شقایق‌ در میان‌ دشت‌ خار باور امكان‌ با یك‌ گل‌ بهار


در خزانی‌ بر گریز و زرد و سخت‌ عشق، تاب‌ آخرین‌ برگ‌ درخت‌


عشق‌ یعنی‌ روح‌ را آراستن‌ بی‌شمار افتادن‌ و برخاستن‌


عشق‌ یعنی‌ زشتی‌ زیبا شده‌ عشق‌ یعنی‌ گنگی‌ گویا شده‌


عشق‌ یعنی‌ ترش‌ را شیرین‌ كنی‌ عشق‌ یعنی‌ نیش‌ را نوشین‌ كنی‌


عشق‌ یعنی‌ اینكه‌ انگوری‌ كنی‌ عشق‌ یعنی‌ اینكه‌ زنبوری‌ كنی‌


عشق‌ یعنی‌ مهربانی‌ درعمل‌ خلق‌ كیفیت‌ به‌ كندوی‌ عسل‌


عشق، رنج‌ مهربانی‌ داشتن‌ زخم‌ درك‌ آسمانی‌ داشتن‌


عشق‌ یعنی‌ گل‌ بجای‌ خارباش‌ پل‌ بجای‌ این‌ همه‌ دیوار باش‌


عشق‌ یعنی‌ یك‌ نگاه‌ آشنا دیدن‌ افتادگان‌ زیرپا


زیرلب‌ با خود ترنم‌ داشتن‌ برلب‌ غمگین‌ تبسم‌ كاشتن‌


عشق، آزادی، رهایی، ایمنی‌ عشق، زیبایی، زلالی، روشنی‌


عشق‌ یعنی‌ تنگ‌ بی‌ماهی‌ شده‌ عشق‌ یعنی‌ ماهی‌ راهی‌ شده‌


عشق‌ یعنی‌ مرغهای‌ خوش‌ نفس‌ بردن‌ آنها به‌ بیرون‌ از قفس‌


عشق‌ یعنی‌ برگ‌ روی‌ ساقه‌ها عشق‌ یعنی‌ گل‌ به‌ روی‌ شاخه‌ها


عشق‌ یعنی‌ جنگل‌ دور از تبر دوری‌ سرسبزی‌ از خوف‌ و خطر


آسمان‌ آبی‌ دور از غبار چشمك‌ یك‌ اختر دنباله‌دار


عشق‌ یعنی‌ از بدیها اجتناب‌ بردن‌ پروانه‌ از لای‌ كتاب‌


عشق‌ زندان‌ بدون‌ شهروند عشق‌ زندانبان‌ بدون‌ شهربند


در میان‌ این‌ همه‌ غوغا و شر عشق‌ یعنی‌ كاهش‌ رنج‌ بشر


ای‌ توانا ناتوان‌ عشق‌ باش‌ پهلوانا، پهلوان‌ عشق‌ باش‌


پوریای‌ عشق‌ باش‌ ای‌ پهلوان‌ تكیه‌ كمتر كن‌ به‌ زور پهلوان‌


عشق‌ یعنی‌ تشنه‌ای‌ خود نیز اگر واگذاری‌ آب‌ را بر تشنه‌تر


عشق‌ یعنی‌ ساقی‌ كوثر شدن‌ بی‌پرو بی‌پیكر و بی‌سرشدن‌


نیمه‌ شب‌ سرمست‌ از جام‌ سروش‌ در به‌ در انبان‌ خرما روی‌ دوش‌


عشق‌ یعنی‌ خدمت‌ بی‌منتی‌ عشق‌ یعنی‌ طاعت‌ بی‌جنتی‌


گاه‌ بر بی‌احترامی‌ احترام‌ بخشش‌ و مردی‌ به‌ جای‌ انتقام‌


عشق‌ را دیدی‌ خودت‌ را خاك‌ كن‌ سینه‌ات‌ را در حضورش‌ چاك‌ كن‌


عشق‌ آمد خویش‌ را گم‌ كن‌ عزیز قوتت‌ را قوت‌ مردم‌ كن‌ عزیز


عشق‌ یعنی‌ مشكلی‌ آسان‌ كنی‌ دردی‌ از درمانده‌ای‌ درمان‌ كنی‌


عشق‌ یعنی‌ خویشتن‌ را گم‌ كنی‌ عشق‌ یعنی‌ خویش‌ را گندم‌ كنی‌


عشق‌ یعنی‌ خویشتن‌ را نان‌ كنی‌ مهربانی‌ را چنین‌ ارزان‌ كنی‌


عشق‌ یعنی‌ نان‌ ده‌ و از دین‌ مپرس‌ در مقام‌ بخشش‌ از آئین‌ مپرس‌


هركسی‌ او را خدایش‌ جان‌ دهد آدمی‌ باید كه‌ او را نان‌ دهد


در تنور عاشقی‌ سردی‌ مكن‌ در مقام‌ عشق‌ نامردی‌ مكن‌


لاف‌ مردی‌ می‌زنی‌ مردانه‌ باش‌ در مسیر عاشقی‌ افسانه‌ باش‌


دین‌ نداری‌ مردی‌ آزاده‌ شو هرچه‌ بالا می‌روی‌ افتاده‌ شو


در پناه‌ دین‌ دكانداری‌ مكن‌ چون‌ به‌ خلوت‌ می‌روی‌ كاری‌ مكن‌


جام‌ انگوری‌ و سرمستی‌ بنوش‌ جامه‌ تقوی‌ به‌ تردستی‌ مپوش‌


عشق‌ یعنی‌ ظاهر باطن‌نما باطنی‌ آكنده‌ از نور خدا


عشق‌ یعنی‌ عارف‌ بی‌خرقه‌ای‌ عشق‌ یعنی‌ بنده‌ بی‌فرقه‌ای‌


عشق‌ یعنی‌ آن‌ چنان‌ در نیستی‌ تا كه‌ معشوقت‌ نداند كیستی‌


عشق‌ باباطاهر عریان‌ شده‌ در دوبیتی‌های‌ خود پنهان‌ شده‌


عاشقی‌ یعنی‌ دوبیتی‌های‌ او مختصر، ساده، ولی‌ پرهای‌ و هو


عشق‌ یعنی‌ جسم‌ روحانی‌ شده‌ قلب‌ خورشیدی‌ نورانی‌ شده‌


عشق‌ یعنی‌ ذهن‌ زیباآفرین‌ آسمانی‌ كردن‌ روی‌ زمین‌


هركه‌ با عشق‌ آشنا شد مست‌ شد وارد یك‌ راه‌ بی‌ بن‌بست‌ شد


هركجا عشق‌ آید و ساكن‌ شود هرچه‌ ناممكن‌ بود ممكن‌ شود


در جهان‌ هر كار خوب‌ و ماندنی‌ است‌ ردپای‌ عشق‌ در او دیدنی‌ست‌


«سالك» آری‌ عشق‌ رمزی‌ در دل‌ست‌ شرح‌ و وصف‌ عشق‌ كاری‌ مشكل‌ست‌


عشق‌ یعنی‌ شور هستی‌ دركلام‌ عشق‌ یعنی‌ شعر، مستی‌ والسلام‌


‌ ‌مجتبی‌ كاشانی‌ - «سالك»





سه‌شنبه، بهمن ۰۶، ۱۳۸۸

در لحظه اكنون به سر بردن، يگانه راه زندگي كردن است.

و آنگاه كه تو بدون پس روي به گذشته يا پيش روي به آينده در لحظه اكنون به سر مي بري، آنگاه كه همه انرژي ات بر اين لحظه متمركز است، زندگي گرم و پر حرارت و يك عشق بازي پر شور مي شود.
تو با انرژي خودت شعله ور مي شوي. نور باران مي شوي، زيرا آتش در گرما و حرارت معيني به زندگي تبديل مي شوي، گرما و حرارت به نور تبديل مي شود. و اين تنها راه ثروتمند شدن است.

منبع : اینترنت


سرده..خیلی هوا سرده...تو این شبهای سرد زمستون..بارهاو بارها گفتم خدای من سپاس..جایی خوندم آدمی اگه بخواد خوشبخت بشه به آسونی میشه ولی مشکل اینجاست که اون میخواد از دیگران خوشبخت تر بشه و این درک خوشبختی رو سخت میکنه...
فکرم با این مشغوله..هر روز یه نعمت تازه رو دوباره میشناسم که خدا به من داده و ازش غافل بودم..
خیلی از ماها خوشبختیم اگه یه کم دیدمون رو اصلاح کنیم.

دوشنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۸

نامه آبراهام لينكلن به آموزگار پسرش



به پسرم بیاموزید:


او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بگویی، به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می شود. به او بیاموزید، که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست. می دانم که وقت می گیرد، اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش، یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد. به او بیاموزیدکه از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید.


اگر می توانید، به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید. به او بگویید تعمق کند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود. به گل های درون باغچه و به زنبورها که در هوا پرواز می کنند، دقیق شود. به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردن کشان، گردن کش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه برخلاف او حرف بزنند.


به پسرم یاد بدهید که همه حرف ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند.


ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید. اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند. به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد.


به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست.


به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد.


در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید، اما از او یک نازپرورده نسازید. بگذارید که او شجاع باشد، به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد.


توقع زیادی است اما ببینید چه می توانید بکنید، پسرم کودک بسیار خوبی است.


























پنجشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۸

«بايلاموس» با صداي «انريكو» (Iglesias Enrique - Bailamos)

Tonight we dance

 lay my life in your hands

We take the floor

Nothing is forbidden anymore
Don’t let the world in outside
 Don’t let a moment go by

Nothing can stop us tonight

Bailamos, let the rhythm take you over

Bailamos, te quiero amor mio

Bailamos wanna live this night forever

Bailamos te quiero amor mio te quiero

Tonight I’m yours

We can make it happen,

I’m so sure

Now I’m letting go

There is something

I think you should know

I won’t be leaving your side

We’re gonna dance through the night

I wanna reach for the stars
Bailamos, let the rhythm take you over

Bailamos, te quiero amor mio

Bailamos wanna live this night forever

Bailamos te quiero amor mio te quiero

Tonight we dance

Like no tomorrow

If you will stay with me

Te quiero mi amor

در اندرون تو کسی ست

در اندرون تو کسی ست، دنیایی ست



وترا یاری خواهد داد که خواستن را به شدن بدل کنی


ونیرویی نهفته ,که گامهایت را پیوسته براه تواند برد


پس خو یشتن را آنگونه که می پسندی ترسیم کن


ودست به کار آنچه باید


وهر روز تنها گام بردار,آرام وپر توان


در امتداد آن رویای دلپذیر


آری گاه چنین شود که تداوم راه سخت وناممکن آید


رویایت را فرو مگذار


پس آنگاه سحر گاهی فرا خواهد رسید


که چشم بگشایی وخویشتن را ببینی ، بایسته وپر توان


وآمیخته ی آنچه که می خواسته ای


این کمترین پاداش شهامت است


وایمان به آنکه در تست وآویختن به رویاهایت


رویاهایت را فرو مگذار


“دونا لوین “